الشيخ عباس القمي

523

الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )

و اجرا مىداشتم براى هريك در سال در مدينهء طيّبه آن مقدار كه كفايت كند عيالش را ، و اين كار را در وقت آمدن ماه رمضان مىكردم تا سلخ او ، و از جملهء ايشان شيخى بود از اولاد موسى بن جعفر عليه السّلام و من مقرر داشته بودم براى او در هر سال پنج هزار درهم و چنين اتفاق افتاد كه من روزى در زمستان عبور مىكردم پس ديدم او را كه مست افتاده و قى كرده و به گل آلوده شده و او در بدترين حالى بود در شارع عام ، پس در نفس خود گفتم : من مىدهم مثل اين فاسق را در سال پنج هزار درهم كه آن را صرف كند در معصيت خداوند هر آينه منع مىكنم مقررى امسال او را . چون ماه مبارك داخل شد حاضر شد آن شيخ در نزد من و ايستاد بر در خانه . چون رسيدم به او ، سلام كرد و مرسوم خود را مطالبه كرد . گفتم : نه ، و اكرامى نيست براى تو . مال خود را به تو نمىدهم كه صرف كنى در معصيت خداوند . آيا نديدم تو را در زمستان كه مست بودى ؟ برگرد منزلت و ديگر نزد من ميا . چون شب شد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در خواب ديدم كه مردم در نزدش جمع شده بودند پس پيش رفتم اعراض نمود از من . پس بر من دشوار آمد و مرا بد گذشت پس گفتم : يا رسول اللّه ، به من چنين مىكنى با كثرت احسان من به فرزندانت و نيكى من به ايشان و وفور انعام من بر ايشان ، پس مكافات كردى مرا كه اعراض نمودى از من ؟ فرمود : آرى ، چرا فلان فرزند مرا برگرداندى از در خانه‌ات به بدترين حالى ، و نااميد كردى او را ، و جايزهء هر ساله‌اش را بريدى ؟ پس گفتم : چون او را بر معصيتى قبيح ديدم - و قضيه را نقل كردم و گفتم - جايزهء خود را منع كردم تا اعانت نكرده باشم او را در معصيت خداى تعالى . پس فرمود : تو آن را به جهت خاطر او مىدادى يا براى من ؟ گفتم : بلكه براى تو . فرمود : پس مىخواستى بپوشانى بر او آنچه از او سر زد به جهت خاطر من و اين‌كه از احفاد من است . گفتم : چنين خواهم كرد با او به اكرام و اعزاز . پس از خواب بيدار شدم چون صبح شد فرستادم از پى آن شيخ ، چون از ديوان مراجعت كردم و داخل خانه شدم امر كردم كه او را داخل كردند و حكم كردم به غلام كه بياور نزد او ده هزار درهم در دو كيسه و گفتم : به او اگر به جهت تو چيزى كم آمد مرا خبر كن و او را خشنود برگرداندم ، چون به صحن خانه رسيد برگشت نزد من و